سرزمين آرزوها
سلام دوست زيباي من . مي خواهم از سرزمينم برايت بنويسم كه از زندگي و آرامشي كه در آن دارم لذت مي برم و بدان افتخار مي كنم و هيچ موقع تصور دوري از آن و مردمانم را نمي توانم به خود راه دهم .
من در سر زميني زندگي مي كنم كه همه شادند و نيازي به بهانه يا فرصتي نيست كه مردم شادي و خود را تخليه كنند . در اين سرزمين همه با هم مهربانند ، به هم لبخند مي زنند و حقوق ديگران را محترم مي شمارند . مردمان من از زندگي و كار خود لذت مي برند و هيچ موقع عصبي و ناراحت نيستند . حقوقشان مكفي ، زندگيشان زيبا و احتياجاتشان برآورده است . آنها شب ها آسوده سر به بالين مي گذارند و از آسايش حال و آينده خود و خانواده مطمئن اند . پدرم جايي را سرزمين مي نامد كه دل خوش است . اينجا واقعا دل خوش است.
جوانان ما جواني مي كنند و هميشه لبخند بر لبانشان است و سرشار از انرژي و شور جواني هستند . آنها بدون هيچ نگراني از وضعيت آينده و شغلشان مشغول به تحصيل و تفريح هستند . آنها هيچ كمبود و ناراحتي در زندگي ندارند . به عشق خود پاي بندند و به معشوقه خود مي رسند .
اينجا ما خود با كمك هم كشورمان را اداره مي كنيم و رئيس جمهورمان را با راي خود بر مي گزينيم . او نقش مهمي در رفاه و آرامش ما دارد . به مردمانش دروغ نمي گويد . همه كارها را با مشورت متخصصان هر زمينه اي انجام مي دهد . با كشورهاي ديگر رابطه خوبي برقرار مي كند و سنجيده سخن مي گويد كه مبادا ضرري بر كشورمان وارد شود . عملكرد او هميشه زير ذره بين است و اگر روزي نتواند كشور را اداره كند خود از سمت خود كناره مي كشد تا كسي اصلح تر انتخاب شود .
من هر چقدر از لذت و آرامش و امنيت مردمان كشورم بگويم كوتاهي كرده ام . اميدوارم تو خود به سرزمين ما بيايي و همه چيز را با چشمان خود ببيني . مي دانم كه تو نيز عاشق سرزمينم مي شوي و همين جا سكني مي گزيني .
یه چیز دیگه اینجا هیچ سوالی بی جواب نمی مونه.......................

پ.ن.س : انگيزه - آرامش - اميد - لذت - زندگي - هدف - برنامه - خنده و . . .
(چقدر خوبه آدم اينارو داشته باشه)
...
همراه شو عزیز/ تنها نمان به در / کاین درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمی شود
دشوار زندگي/ هرگز براي ما/ بي رزم مشترك / آسان نمي شود

پ.ن.۱: آبتین این طرحت باحال بود دزدیدمش
پ.ن.۲:من باید در اسرع وقت خودمو معرفی کنم . اگه نکنم ممکنه اونا خودشونو به من معرفی کنن.
پ.ن.۳ : خیلی زوده واسه مرد شدن
گل کوچیک
اون موقع دوست داشتم زود بزرگ شم زن بگیرم بچه دار شم و با زنو بچم هر روز بریم سیزده بدر ![]()
ولی خیلی زود تموم شد و من رسیدم به اونجایی که یه روزی آرزوشو داشتم (البته زنو بچه و سیزده بدر مونده
). همش باید فکر کنم... همش باید در تکاپو باشم ... همش باید نگران باشم ... همش باید...
آدم هرچی بزرگتر میشه احساس مسولیتش بیشتر میشه و تازه میفهمه که ای کاش همون جوری بچه میموند
راحت می رفت تو کوچه با توپ پلاستیکی و کلیشه ای سفیدو قرمز با بچه ها سر یه کیکو نوشابه گل کوچیک میزد....
میدونم بالاخره باید این مسیرو رفت و سر هر ایستگاهش لذتش برد... حسرت ایستگاههای قبلیو خورد... و نگرانیه آینده رو کشید ...
ولی خیلی مسیر پیچیده ایه ...
.
.
.
پ.ن : ای کاش کمتر میومدی و میرفتی........................
88
من همواره مردم را دوست داشته ام واکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان می بخشد آمیخته گردم...
پس از مرگ بدنم را مومیایی نکنید ودر طلا و زیورها یا امثال آن نپوشانید.زودتر آن را در آغوش پاک ایران قرار دهیدتا ذره ذرهای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.چه افتخاری برای انسان بالاتر از این که بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.از همه پارسین و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند ومرا از این که دیگر از هیچ گونه بدی رنج نخواهم برد شاد باش گویند.
وصیت نامه کوروش کبیر
دوستان سال نو مبارک.امیدوارم سال 88 از بهترین سالهای عمرتون باشه....
داستانک
زندگی 1
با اون لباس خاکی و بدقواره اش می رفت طرف پادگان . یه دختر کوچولوی خوشگل که آدامس دستش بود ، بهش گیر داده بود که آخرین آدامسشو بخره ، ولی اون حوصله نداشت، تو فکر بود و می خواست اونو از سرش باز کنه، گفت : سربازم پول ندارم ، برو نمی خوام . دختره با لبخند بهش نگاه کرد و آخرین آدامس توت فرنگیشو انداخت تو جیب جناب سرباز که پول نداشت و دوئید رفت . می خواست صداش کنه ولی خیلی دیر شده بود و اون بین شلوغی و ازدحام گم شده بود ...
.
.
.
.
زندگی 2
- آقای راننده از توی آینه چیو هی نگاه می کنی
- خوشگلی شمارو
- خوشگلی من به درد هیچ کسی نمی خوره
- فکر می کنی، خیلی هم به درد می خوره
- می دونم که حتی به درد ... نمی خورم ، من بیوه ام
- اختیار دارید شما میوه اید
- آقا من مشکل دارم و به خاطر مشکلم شوهرم طلاقم داده
- مشکل؟ چه مشکلی؟
- من ایدز دارم!
- خانم لازم نیست بترسید و این حرفهارو بزنید، من که کاری باهاتون ندارم
- نه آقا جدی می گم، اگه باور نمی کنید می تونید این برگه رو ببینید که بهزیستی بهمون داده، با عکس و مهر و امضاء
- ...
- اونجا مارو که دیگه میوه نیستیم نگه می دارند و حتی دختر و پسرای مبتلا رو به عقد هم در میارند که یه وقت کار دست بقیه ندن
- ...
- آقا ممنون ، همین جا پیاده می شم . ممنون که گوش دادید
.
.
.
.
.
.
پ.ن.۱ :داستانک کمتر از ۱۵۰ تا به پیشنهاده پرستویی در باد
پ.ن.۲ : فکر نمی کردم بازیکن مورد علاقه ام که انقدر زیاد دوسش دارم از تیم ملی جاپون باشه
لایف گیم
كل زندگي مثله يه بازي با مراحل مختلفه . خيلي اين بازيو دوست دارند و و انقدر قشنگ بازي مي كنن كه آدم لذت ميبره . و خيلي ها هم هستن كه اصلا نمي دونن واسه چي زنده اند و هيچ انگيزه اي براي ادامه دادن مراحل و پيش بردن سريع آن ندارن .
فكر كنم مهمترين مساله تو اين بازي اينه كه با تمام دقت و با يه استراتژيك درست مراحلي كه همشون به هم ربط دارند رو پشت سر بذاريم .
يه كار ديگه هم مي تونيم بكنيم ، بي خيال اين بازي شيم و بزاريم خودش به صورت اتوماتيك پيش بره و مارم با خودش ببره تا تموم شه (البته تو اين روش ما هويجي بيش نيستيم) .
بعضي ها همچين كه تو يه مرحله شكست مي خورند (اونم به خاطر اشتباه بازي كردن خودشون) يا به بازي پايان ميدن يا افسرده مي شن و تا آخر بازي زندگي غصه مرحله اي كه شكست خوردنو مي خورن .
من الان يه مرحله سخت و بزرگ زندگيمو شروع كردم كه مي خوام تمام سعيمو بكنم كه نه تنها گيم اور نشم بلكه امتياز خوبي از اين مرحله بگيرم . مي دونم خيلي سخته و بايد تمام سعيمو بكنم و شايد موفق نشم ، ولي فكر كنم اينجوري اولا خيالم راحته كه تمام سعيمو كردم دوما تا آخر عمر حسرت فرصتهايي كه استفاده نكردمو نمي خورم .
.
.
.
.
.
.
.
پ.ن.1 : سپندارمزدگان روز زن و مادره (مثله تولد حضرت فاطمه) و هيچ ربطي به عشاق و ولنتاين نداره .حالا چه فرقي مي كنه 25 يا 29 بهمن ، مهم اصل قضيه است نه روزش .
پ.ن.2 : برو بچ تيم ملي جاپون به خاطر نكته اي كه در مورد زمين و تكه ابر گفتي متشكرم ايشالا جبران كنم :-*
پ.ن.3 : يه خورده حواست به بازيت باشه كه يه روزي . . .
پ.ن.4 : د د سپيتزاي قورمه سبزي
تلفيق ! چه چيز رديفيه ، حداقل اينه كه نميذاره همه چيز واسمون خسته كننده شه ، چيزايي كه تاريخ انقضاشون زود تموم ميشه و با همون شكلو حالت قبليشون آدمو مريضو ديونه مي كنن . تلفيق يه جورايي كمك ميكنه زندگيمون با همون چيزايه قبلي متنوع شه و بتونيم يا ازشون استفاده كنيم يا حداقل از ديدنشون لذت ببريم و هيجان زده شيم تا يخورده از دست اين روزمرگي و روزهاي تكراري در بريم ...
مثله همين محسن نامجوي ( كه واقعا دوسش دارم) كه سنت و مدرنيته رو تو آهنگاش دعوا ميندازه و هزاربار انگولكش ميكنه تا آهنگهايي درست كنه كه وقتي ساعت ها ميشينم گوش ميدم خسته نشم ...
يا مثلا همين ابي خودمون كه با كامرانو هومن جون تلفيق شد تا هم خودش جوون شه و هم كامي و هومي جون با يه آدم بزرگتر توي صحنه حاضر شن كه طرفداراشون انقدر به چشم بد نگاشون نكن و حداقل حرمت بزرگتر رو نگه دارن ...
يا مثلا تلفيق يه آقاي 168 ساله با يه دختره بيست و چند ساله كه فقط و فقط به خاطر عشق و محبت مثله دو تا كفتر زندگي مي كنن و ميگنو مي خندنو شادنو سرخوش ...
يا مثلا تلفيق يه ماشين اسپورت خسته با يه دختر اسپورت خسته اي كه بيچاره (آخي) يا تو سرما ماشين گيرش نمياد يا تو گرما (اين تلفيق اگر كاملا صورت نگيره اصطلاحا "تاكسي مرسي" هم مي گن) ...
يا مثلا اين يكي كه خيلي بيسته ، كافي شاپ و قليون كه مي توني با هر قشري بري توش هم گل بگي و گل بشنوفي و هم يخورده بري بالا كه بيخودي وقتت با اون قشره تلف نشده باشه ...
و يا حتي مثلا تلفيق دانشگاه با پاركو شهر بازيو مجتمع تفريحي كه باعث ميشه جووناي ما بيشتر به فكر تحصيل بيوفتن و برن دانشگاه و سعي كنن كه يه تني به آب بزننو و يه كمبود ملي رو بر طرف كنن .....
و يا مثلا همين دموكراسيه ديني كه..............
و يا مثلا ...
و و يا مثلا ...
.
.
.
.
.
.
پ.ن.1 : دلم براي زميني مي سوزه كه تشنه است و عاشق يه ابر ميشه كه از بالا سرش رد ميشده ولي هواشناسي اعلام مي كنه كه اين ابر قرار جايه ديگه اي بباره .
پ.ن.2 :فكر نكنم اون زمين هيچ وقت اون ابرو فراموش كنه حتي اگه ابراي ديگه واسش ببارند .
کلید اسرار
چقدر سخته تو یه جا باشی که مجبور شی سریال کلید اسرارو با اون آهنگ حق به جانبش ببینی اونم با یکی که این سریال جزء لاینفک زندگیشه . باور کن هر وقت این سریالو می بینیم یاد دستمال توالت می افتم آخه اونم بدیها رو پاک می کنه . فکر کنم خیلی پر طرفداره که دوبار تو هفته پخشش می کنن (دوشنبه و چهارشنبه) . یعنی یه جورایی از ۹۰ هم بهتره . مطمئنم اگه یه رای گیری ملی واسه تعداد بینندگان این سریال بزارند ۲۰ میلیون رای میاره (مثله پریدیزنت قشنگمون)... واقعا درک اینجور چیزا واسه من یکی که خیلی سخته که بعضی چیزا چه جوری انقدر طرفدار دارند؟ چه جوری ؟ نه واقعا چه جوری ؟
.
.
.
- یه هفته / کمرکوه / اجباری / سکوت / برف / نقاشی / ناتور دشت / محاکمه / تکرار ناپذیر / جاتون خالی / . . .
.
.
.
پ.ن : د ب ت ش / د د / تنها / خاطره ...
تاکسی 1 و 2

- چرا آقایون توی زمستون وقتی یه خانوم سوار تاکسی میشه ، بهش می چسبند تا گرمش بشه ، هوم ؟
1 – هوا سرده
2 – هوا بس ناجوانمردانه سرده
3 – میدان مغناطیس
4 – از محبت خارها گل می شود
5 – احتمالا دارم عاشقت می شم
6 – عشق است وآتش وخون
7 – بیماری بی تیماری
8 – بنی آدم اعضای یکدیگرند
9 – همه موارد
10 – هیچکدام

- چرا خانوم ها توی زمستون وقتی سوار تاکسی می شن ، فکر می کنند آقایون بهشون می چسبند تا گرمشون کنند ، هوم ؟
1 – هوا سرده
2 – هوا بس ناجوانمردانه سرده
3 – میدان مغناطیس
4 – از محبت خارها گل می شود
5 – احتمالا دارم عاشقت می شم
6 – عشق است وآتش وخون
7 – بیماری بی تیماری
8 – بنی آدم اعضای یکدیگرند
9 – همه موارد
10 – هیچکدام
اندر احوالات عقش

عشق دورغه ، عاشقی خریته ، عاشق احمقه ، هر کی عاشقه عمه اش . . . ، عشق واسه بچه قرطی هاس ، عشق تهاجم فرهنگیه ، عشق واسه تلکه کردن بعضی خرهاست ، و ...
عشق چی چیه که افتاده تو دهن مردم ، تا یکی یه کفتری رو میبینه خوشش میاد و بق بقو کنان دنبالش میره می گن عاشق شده ، نه بابا این خبرا نیست یارو گرمی زیاد خورده یه چیزیش شده ، دلیل نمیشه که عاشق شده باشه . تازه مگه می دونی عشق چیه یا عاشق کیه که این انگو بهش می چسبونی . والا به خدا اگه مجنون ، فرهاد و رامین الان بودن یا داشتند با ماشین خیابون گردی می کردن یا اینکه داشتند قلیون می کشیدند یا رفته بودند شمال یا جایه دیگه عشق و حال یا مثله من خدمت بودند ، یا دنبال کار می گشتند یا صبح تا شب داشتند جون می کندند . و اصلا یاد عاشقی نمی افتادن . اگه عاشق یه کفتر هم می شدند یه قرقاول می دیدند یادشون می رفت .
- شیرین قصه دیگه تلخه تلخه این همه صخره یکی فرهادش نیست
ولی با تمام این حرفها فکر می کنم عشق هست و وجود داره ، خیلی ها عاشقند . خوب تو نمی بینی دلیل نمیشه ،شاید تو هم باشی ، همین که یکی هست که وقتی هست نیشت تا بنا گوشت بازه و وقتی نیست مثله علی دایی میشی یکی از نشونه هاشه .
آدم تا عاشق نباشه انگیزه ای واسه زنده بودن و زندگی نداره ، دچار روزمرگی میشه هیچ چیز واسش لذت بخش نیست و خوشی هاش هم کوفتش(کوفته ش) میشه خلاصه تا عاشق نباشی زندگی بی معنیه . حالا ممکنه هر کسی عاشق یه چیز یا یه کسی باشه ، مثله کار، مداد رنگی ، موبایل ، آنجلینا جولی ، هیلاری داف ، ماشین ، دوچرخه ، سکسه ، قلیون ، ...
حتی بعضی مواقع عشق کمک می کنه که بعضی چیزایی که تو وجودت هست و نمی بینیشون رو کشف کنی (اونم در حد اعلاش). مثلا محبت ، ناراحتی ، خشم ، غیرت و حتی تنفر .
شکست عشقی هم قشنگه و حداقل فرق زنده بودن و زندگی کردن رو می فهمی ...
منم عاشق شدم ، عاشق "ام پی فورم" که وقتی هست خوشحالم و وقتی نیست خوشحال نیستم . ولی دچار شکست عشقی شدم و اون منو تهنا گذاشت ، خدا رو شکر که گارانتیش هنوز تموم نشده و می تونم امید داشته باشم که بر می گرده .
ولی حس بدیه که اینکه یکی یا چیزی که خیلی دوسش داری و فکر می کنی اگه تا آخر عمرت باهاش باشی ازش خسته نمیشی ، دیگه بر نمی گرده و دیگه نمی بینیش . مخصوصا اگه باهاش این زندگی بی معنی که هیشکی نمی دونه به چه درد آیندمون می خوره ( : نه تنها قابل تحمل بلکه شیرین و خوشمزه میشد ...
.
.
.
.
.
.
پ.ن .1: تبریک می گم ، امروز اولین روز از بقیه عمر شماست. ببینم چی کار می کنی.
پ.ن.2 : شما به علت حمل مهربانی و خوبی بیش از حد محکوم به حبس ابد در قلب من هستید
پ.ن 3 : باید تورو گمت کنم شاید هنوزم دیر نیست
